باستان شناسی، عرفان و فلسفه

 
× اسلام در سرزمین اندلس (اسپانیا)...
نویسنده : - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٧
 

فهرست موضوعی:

موقعیت جغرافیایی اندلس

ریشه شناسی کلمه اندلس

مختصری درباره ی تاریخ اندلس تا قبل از استیلاء مسلمانان بر این سرزمین

فتح اسپانیا توسط مسلمین

بنی امیه در اندلس

دوران حکومت امویان در اندلس

دولت های پراکنده در اندلس

مذاهب اسلامی در اسپانیا

تأثیر فرهنگ و تمدن اسلامی بر اسپانیا (اندلس)

اخراج مسلمانان از اندلس

عوامل سقوط دولت مسلمانان در اسپانیا

امویان اندلس

شناخت منابع و مأخذ (اندلس)

منابع

(به ادامه مطلب مراجعه فرمایید)


موقعیت جغرافیایی اندلس

اندلس (اسپانیا) در جنوب غربی اروپا، در شبه جزیره ایبری، کنار اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه و خلیج بیسکاری واقع شده است (1).

ریشه شناسی کلمه اندلس

لفظ اندلس را به ضم و فتح دال هر دوگفته اند ولی ضم آن را عجمان استفاده کرده اند که عرب چنین وزنی را به کار نمی برد (2).

اعراب قلمرو خود را در شبه جزیره ایبریه (اسپانیا) اندلس می نامیدند. این کلمه تحریف شده ی واندالیسیا (vandalicia) است و این نامی است که از مهاجمین واندال گرفته شده است (3).

در قبل از اسلام نام آن شبه جزیره ی ایبریا و در زمان اسلام اندلس و اکنون اسپانیا می باشد (4).

حسین مونس عقیده دارد مسلمانان لفط اندلس را هم بر شبه جزیره ی ایبری به هنگام فتح آن و هم بر آن بخش از اندلس که به پادشاهی غرناطه منحصر بود اطلاق می کردند (5).

گفته می شود اندلس بر تمام شبه جزیره ی ایبری یعنی اسپانیا و پرتغال فعلی اطلاق می شده است. زیرا اعراب مسلمان درسال 92 ه.ق به سرداری طارق بن زیاد اندلس را به تصرف در آوردند و بعد بر قسمت اعظم شبه جزیره ی ایبری تسلط یافتند و ازاینجاست که بر تمام شبه جزیره ی ایبریا اندلس می  گفتند (6).

جرجی زیدان می نویسد: اندلس کشور بزرگی است که پایتخت آن قرطبه و شهر های مهم آن طلیطله، مارده، سرقسطه و... می باشد (7).

مختصری درباره ی تاریخ اندلس تا قبل از استیلاء مسلمانان بر این سرزمین

سکنه ی قدیم اندلس که بخشی از اسپانیای امروز است از قوم سلت بوده که از فرانسه وارد آن جا شدند و قوم ایبر که اسمشان بر این شبه جزیره اطلاق شده است (به مجموع کشورهای اسپانیا و پرتقال شبه جزیره ی ایبری اطلاق می‌شود). این دو طایفه بیشتر در شمال و مرکز مسکن داشته اند، پس طوائف دیگری از خارج آمده در سواحل ساکن شدند از جمله فنیقیان و بعد از آن ها یونانی و سپس کارتاژها که این کشور را تصرف نموده شهری به نام کارتاژ در آنجا بنا نهادند (کارتاژ در واقع از مستعمره‌های فنیقی‌ها در شمال آفریقا و نواحی مراکش بود). در حدود 200 سال قبل از میلاد مسیح جنگ دوم پونیک (نام جنگ هایی که میان رومیان و کارتاژ واقع شده است) واقع گردید و کارتاژها شکست دیده رومیان بر این کشور استیلا یافتند. تصرف شبه جزیره ی مزبور برای دولت روم نهایت ضرورت را داشت چه آن در سر راه اروپا و آفریقا واقع شده و معبر آن در قاره بود. رومیان تا قرن پنجم میلادی بر اندلس حکومت کرده و در دوره ی آن ها این کشور دارای شهرهای آباد و در نهایت درجه خرمی و آبادانی بود و رجال بلند مرتبه‌ای در آنجا سر برآوردند از جمله سنکا (یکی از فلاسفه ی مشهور رم است ولادتش در 4 قبل از میلاد و مرگ او در 65 میلادی بوده است)، لوسین (از نویسندگان معروف یونانی) و مارسیال (یکی از شعرای روم که در اندلس متولد شده است) و چهار نفر امپراتور یعنی تراژان، آدرین، مارکوس اورلیوس (امپراتور روم که بر شیوه فلسفی رواقیان و خود از فلاسفه ی معروف بوده است و کتابی از او به یادگار مانده به نام درباره ی خود(161-180 میلادی)) و تئودوس که این چهار تن در اندلس متولد شدند. پس از آن که دولت روم غربی منقرض شد طوایف ویزیگوت و واندال بصورت مهاجمین داخل شبه جزیره ی ایبری شدند و رومیان را اخراج کردند بدین ترتیب که اقوام بربر شمالی مانند واندال، آلن و سوئو و... بعد از این که فرانسه را نابود کردند به اندلس حمله برده، لیکن بعد از چندی وحشی های دیگری ماند ویزیگوت آن ها را مغلوب ساخته و در قرن ششم میلادی اندلس را تصرف کردند و در زمان فتح مسلمین هم همین بربرها اندلس را در دست داشتند.

بین این بربرها با اقوام لاتینی که در اندلس مسکن داشتند امتزاج حاصل شده زبان آنها لاتینی گردیده و نیز خدایان خود را ترک گفته دیانت مسیح را قبول نمودند. زمان لشکرکشی مسلمین اقوام گت و لاتین باهم در تحت یک حکومت اشرافی بر مردم حکومت می‌کردند.

فتح اسپانیا توسط مسلمین

اسپانیا را مسلمانان در سال 92 ه.ق تسخیر نمودند و آن را تا سال 138 ه.ق  مانند سایر ممالک اسلامی به توسط حکامی که به آنجا می فرستادند اداره می نمودند و زیر نظر حکومت بنی امیه بود. فرمانروایانش از شام و زمانی به واسطه ی حاکم شمالی آفریقا که خود جزئی از حکومت شام بود انتخاب می شدند (8).

اندلس در واقع در اواخر قرن اول هجرى به وسیله ی سپاهى از اعراب و بربرهاى مسلمان شمال افریقا فتح گردید. گفته می شود در جریان  فتح اندلس، قبایل ویزیگوت ساکن اسپانیا که از حکومت خود ناراضى بودند، با مسلمانان همکارى کردند. به همین جهت اگرچه ریاست و رهبرى اسپانیاى مسلمان با عرب هاى مسلمان بود، اما رؤساى بربر و گوت هم داراى قدرت فراوان بودند.

قدرت تقریباً مساوى عرب ها، بربرها و گوت ها مانع از به قدرت رسیدن یک دولت کاملاً قدرتمند مسلمان در اندلس مى‏شد. چنان که گوت ها همگى مسلمان نشدند و عده ی زیادى از آنها مسیحى باقى ماندند.

در تعداد فرمانروایان اندلس در این سال ها اختلاف است؛ مقری تعداد آنها را بیست تن (9) دینوری 17 تن (10)  و بعضی 21 تن نگاشته اند (11). 

بنی امیه در اندلس

فتح نواحى مسیحى نشین شمال اسپانیا و گسترش اسلام در تمامى آن سرزمین ناتمام ماند. بنی امیه براى حفظ حاکمیت خود بر اندلس، یکى از رؤساى عرب ساکن آن جا را عامل خود قرار مى‏دادند، اما این شخص در برابر نافرمانى بربرها و گوت ها قدرت چندانى نداشت و همراهى قبایل عرب با وى، معمولا براى حفظ موقعیت خودشان در برابر اقوام دیگر بود.

در حالى که اندلس داراى چنین اوضاعى بود، بنى عباس موفق به سرنگونى حکومت بنى امیه شدند. در پى این واقعه، تعقیب امویان و قلع و قمع آنان آغاز شد و در نتیجه هر یک از بنى امیه در جستجوى یافتن پناهگاه به سویى گریختند.

در این میان شخصى به نام عبدالرحمن از نوادگان هشام بن عبد الملک (دهمین خلیفه اموى) از چنگ عباسیان جان سالم بدر برد و به اندلس گریخت. او در سال 137 ه.ق وارد اندلس شد (5 سال پس از تأسیس خلافت عباسى) و توانست تعدادى از قبایل عرب آن جا را با خود همراه سازد. در شرایطى که تعدادى از مسلمانان اندلس بى‏طرف بودند، نیروهاى متمایل به عباسیان متحمل شکست شدند و عبدالرحمن توانست قدرت را در دست گیرد. فاصله زیاد اندلس تا مرکز خلافت عباسیان، مانع از اقدام سریع و مؤثر بنى عباس براى تصرف اندلس شد و هنگامى که نیروهاى عباسیان به آنجا اعزام شدند، عبدالرحمن توانست همراهى گوت ها و بربرها را با خود جلب کند. آنان در این مرحله حکومت عبدالرحمن را عامل حفظ استقلال سیاسى خود تلقى مى‏کردند. بدین ترتیب عبدالرحمن سلسله اموى اندلس را تأسیس کرد.

حکومت بنی امیه در اندلس از سال 138 ه.ق تا سال 422 ه.ق ادامه داشت و در این مدت 16 تن حکمرانی کردند. اولین حاکم اموی عبدالرحمن اول یا عبدالرحمن داخل بود (12).

عبدالرحمن و جانشینانش تا حدود صد سال بعد از تأسیس سلسله اموى اندلس، خود را امیر مى نامیدند. حکومت آنان جنبه ی دینى نداشت و عناصر کشورى و لشکرى آنان، ترکیبى از مسلمانان ومسیحیان بود. به همین دلیل نمى توانستند عنوان خلافت را که مفهومى صرفاً اسلامى داشت، براى خود برگزینند.

این امر اگر چه موجب آرامش داخلى قلمرو آنان مى‏شد، لیکن مقابله با دولت هاى مسیحى مستقل شمال اسپانیا را مشکل مى‏ساخت. بنابراین به دلیل هجوم مسیحیان به مرزهایشان، از اوایل قرن چهارم هجرى سیاست دینى مشخص‏ترى انتخاب کردند. در این زمان عبدالرحمن سوم حکمران اندلس، خود را خلیفه نامید. او با بهره‏گیرى از غیرت دینى مسلمانان، توانست مسیحیان شمال اسپانیا را شکست دهد (13).

در میان خلفای اموی 3 تن به نام عبدالرحمن می باشند. اولین نفر را عبدالرحمن داخل می گفتند، زیرا نخستین ملوک بنی مروان بود که به اندلس داخل شد و دومی را عبدالرحمن اوسط و سومی را عبدالرحمن سوم یا ناصر می گفتند (14).

البته عبدالرحمن چهارم و پنجم هم دارند. دولتی که عبدالرحمن اول بنیاد کرد 2 قرن و 3 ربع قرن به پا بود. در زمان هشتمین امیر اموی، عبد الرحمن سوم 350-300 ه.ق خلافت اموی به اوج عظمت رسید، یعنی در سال 317 ه.ق و بر خود عنوان خلیفه نهاد. در همه ی دوران اموی قرطبه پایتخت بود و جلالی کم نظیر داشت که آن را همسنگ بغداد پایتخت خلافت شرقی کرده بود (15).

در سال 393 ه.ق بعد از مرگ منصور حاجب که مردی برجسته بود خلافت اموی به ضعف افتاد و در سال 423 ه.ق به کلی از میان رفت. بالاخره مسیحیان محلی و به خصوص مردم شمال بر همه ی اندلس چیره شدند و با سقوط غرناطه در سال 898 ه.ق آخرین آثار حکومت اسلامی از شبه جزیره بر افتاد (16).

دوران حکومت امویان در اندلس

عبدالرحمن اول (عبدالرحمن داخل) 173- 138 ه.ق مؤسس حکومت امویان اندلس است. منصور، خلیفه ی عباسی او را شاهین قریش نامید و می گفت خدا را شکر که میان ما و این دشمن دریایی نهاده است (17).

او در سال 157 ه.ق نام خلیفه ی عباسی را از خطبه انداخت، ولی لقب خلافت را به خود نداد زیرا لقب امیر تا کنون ازطرف حکامی به کار می رفت که از طرف خلیفه بدین مقام منصوب شده بودند؛ لکن از آنجا که خلفای عباسی مسئول کشتار تقریباً همه ی افراد خانواده ی اموی بودند مسئله ی به رسمیت شناختن خلیفه از طرف عبدالرحمن اصلاً مطرح نبود (18).

مهم ترین مشکلی که عبدالرحمن واخلاف وی برای تحکیم حکومت با آن مواجه بودند تنوع عناصر گونا گون از نظرنژادی بود؛ یعنی وجود اعراب شمالی و جنوبی و بربرها و اهالی بومی اسپانیا. عبدالرحمن برای مقابله با این مشکل به ایجاد سپاه حرفه ای پرداخت که مرکب از بردگانی بود که تدارک آن از شمال پیرنه آسان بود و باعث شد امیر از اتباع خود مستقل گردد. از مشکلات دیگر زمان او عباسیان بودند که افرادی را به حکومت اندلس می فرستادند که عبدالرحمن با آن ها مقابله می کرد (19).

مسجد قرطبه را او در سال 170 ه.ق بنا کرد (20).

ابن خلدون ساخت این مسجد را به هشام بن عبد الرحمن نسبت می دهد (21).

البته این مسجد توسط خلفای بعدی توسعه یافت و اکنون کلیسای معراج عذرا آنجاست (22).

هشام بن عبدالرحمن 180-173 ه.ق در روزگار خود با مردم به بهترین وجه رفتار می نمود و مدارا و دادگری را نیز مراعات می کرد (23).

به دوران حکومت هشام حادثه ای که باعث نگرانی شود رخ نداد (24).

حکم بن هشام 207-180 ه.ق لقب او ابوالمعاصی (منتصر)، حکم اول می باشد (25).

نام او در کتاب اسپانیای اسلامی الهشام ذکر شده است (26).

 واقعه ی ربض که اعدام 72 تن از افرادی بود که پنهانی با محمدبن القاسم عم هشام بن حمزه بیعت کرده بودند نیز در سال 187 ه.ق  در زمان او اتفاق افتاد (27).

از وقایع مهم زمان او کشتار خندق و یا واقعه ی حفره می باشد که در این واقعه که در سال 192 ه.ق  اتفاق افتاد عده ی زیادی از بزرگان شهر کشته و جسدشان را به خندق افکندند. طلیطله پس از کشتار خندق آرام گرفت. او نخستین خلیفه ای بود که در اندلس دسته ای از بردگان خصوصی برای خود تربیت و برای آنان ماهیانه مقررکرد و شماره این گارد مخصوص به 5000 نفر رسید. او نخستین کس از امرای اندلس بود که سفارش کرد پس از او اعقابش به امارت نشینند و اولین کسی بود که سپاه منظم ایجاد کرد (28).

عبدالرحمن دوم 238 – 207 ه.ق. این امیر زندگی کاملاً شرقی را دوست داشت و بساط درباری مشرق زمین را با شکوه خاصی در قرطبه (کردوبا) به وجود آورد. از کارهای او مقابله با مسیحیان در سال 234 ه.ق  و تسلیم دو جزیره میورقه و منورقه بود (29).

او هم چنین ناوگان دریایی دولت اموی اندلس را تقویت کرد و کارگاه های بزرگ کشتی سازی را تأسیس نمود.

الف) دوران ناآرامی و آشوب های بزرگ 300- 238ه.ق

در این دوره شاهد حضور سه امیر به نام های محمدبن عبدالرحمن دوم، منذربن محمد و عبدالله بن محمد هستیم. عصر آن ها عصرفراگیری آشوب و ناامنی و فتنه و تفرقه در اندلس بود. از وقایع مهم این دوره جنبش مردم طلیطله به بهانه ی واقعه ی ربض زمان محمد، حمله نورمان ها به اندلس، شورش اهالی مارده در سال 254 ه.ق و پیروزی محمد بود (30).

ب)  دوران شکوفایی و قدرت امویان اندلس 366-300 ه.ق

در این دوره یعنی دوران عظمت خلافت اموی دو امیر به نام های عبدالرحمن سوم و حکم دوم مشاهده می شود. عبدالرحمن سوم در سال 317 ه.ق خود را خلیفه خواند و به عبدالرحمن ناصر و لقب الناصرلدین اله مشهور شد (31).

عبدالرحمن کشور را از خطرهای داخلی و خارجی یعنی مسیحیان و اندلس فاطمیان حفظ کرد. حتی او شفاعت دیگران را نسبت به یکی از پسران خود که یاغی شده ومحکوم به اعدام گردیده بود را نپذیرفت و در پاسخ به آنهاگفت «من پدرم و پادشاه. از نطر پدری تا زنده ام بر مرگ او خواهم گریست و از نظر پادشاهی او را اعدام می نمایم تا کشور اسلامی اسپانیا تجزیه نگردد» (32).

حکم دوم هم با لقب المستنصر بالله شالوده ی قدرت مرکزی پدرش را دست نخورده باقی گذارد (33).

ج ) دوران سقوط حکومت عرب استبداد عامریه وسقوط خلافت 399-366 ه.ق

در این دوره خلافت هشام دوم و المهدی و وزارت محمد بن ابی عامر و فرزنش المظفر بن ابی عامر را شاهدیم. هشام دوم ملقب به مؤید به دلیل سن کم کارهای حکومتی او را محمد بن ابی عامر به عهده داشت. او درسال382 دستور داد به جای مهر خلیفه از مهر او استفاده کنند.  لشگر کشی هایی را هم انجام داد. بعد مرگ او پسرش وزیر شد و این مقام موروثی شد و حتی خود را وارث خلافت اموی می دانستند. عبدالرحمن برادرالمظفر هشام دوم را از خلافت خلع کرد.  بعد از عبدالرحمن با محمد بن عبد الجبار بن عبد الرحمن بیعت نمودند، او ملقب به المهدی بود. المهدی عبدالرحمن عامری را بر کنار کرد و دولت بنی عامر بر باد رفت (34).

د) دوران آشفتگی دستگاه خلافت 422-399ه.ق

بعد از مرگ محمد بن ابی عامر(منصور) خلافت اموی رو به ضعف افتاد (35).

بیست و یک سال چنان گذشت که خلیفه از پی خلیفه می آمد یا بازیچه ی مردم قرطبه یا صقلابیان و یا بربران بود و کار به آن جا رسید که قدرت عملاً به دست سرداران سپاه بود، حتی چند تن از آن خلفا خلافت کردند. در سال422 ه.ق‌ با خلع‌ هشام‌ المعتمدبالله‌، خلافت‌ امویان‌ اندلس‌ پس‌ از نزدیک‌ به‌ سه قرن‌ حکومت‌ به‌ پایان‌ رسید و بدین تریب امویان اندلس منقرض شد (36).

دولت های پراکنده در اندلس

در سال 422 ه.ق دولت امویان اندلس سقوط کرد و از آن به بعد، دولت های پراکنده ای در سرزمینهای مختلف اندلس بنیان نهاده شد. دولت بنی حمود در جنوب وادی الکبیر و امتداد آن تا رود شنیل تأسیس شد و قبیله های عرب دولت های مستقلی در قرطبه، اشبیلیه، سرقسطه، بلنسیه، مرسیه و المریه تشکیل دادند. غلامان بنی عامر نیز دولتهای مستقلی در شرق اندلس بنا نهادند. مهم ترین دولت ها در این عصر عبارتند از:

1- دولت بنی جهور

مردم قرطبه دولت امویان اندلس را ساقط کرده «جهور بن محمد بن جهور» را به فرمانروایی برگزیدند. او توانست دامنه ی قلمرو حکومت خویش را از شمال تا سلسه جبال شارت، از شرق تا سرچشمه های وادی الکبیر، از غرب تا استجه و از جنوب تا غرناطه گسترش دهد. در سال 462 لشکر اشبیلیه توانست قرطبه را تصرف کرده دولت جهور را منقرض سازد.

2- دولت بنی عباد

در سال 414 ه.ق قاضی اشبیلیه، ابوالقاسم محمد بن اسماعیل بن عباد، دولت بنی عباد را تأسیس کرد. پس از او المعتضد عباد بن محمد توانست به غرب و جنوب اندلس سلطه یابد و حکومت بربرها را در شرق و جنوب شرقی براندازد. پسرش، محمد المعتمد نیز توانست قرطبه را از تسلط بنی جهور خارج سازد.

در سال 474 آلفونسو به اشبیلیه حمله و در سال 471 طلیطله سقوط کرد. المعتمد، یوسف بن تاشفین را به یاری خواند. یوسف به جای یاری وی، دولت بنی عباد را سرنگون کرد.

3- دولت بنی زیری (بنی معاد)

در سال 391 ه.ق شماری از بربرهای قبیله ی صنهاجه به قرطبه کوچ کردند. سرسلسله این خاندان، زاوی بن زیری در اواخر عصر دولت امویان اندلس، در غرناطه به حکومت رسید. پس از او، جانشینانش به گسترش قلمرو حکومت پرداختند. شماری از آنان برای دفاع از خود در برابر دیگر دولتهای مستقل، با آلفونسو متحد شدند.

در سال 488 دولت بنی زیری توسط یوسف بن تاشفین سقوط کرد.

4- دولت بنی ذی النون

بنی ذی النون از قبیله بربر هواره اند. در سال 427 ه.ق سرسلسله ی این خاندان، اسماعیل بن عبدالرحمن بن ذی النون، حاکم طلیطله شد.

در سال 478 آلفونسوی ششم، طلیطله را تصرف و دولت بنی ذی النون را ساقط کرد.

5- دولت بنی عامر

عبدالعزیز بن عبدالرحمن المنصور عامری در بلنسیه به حکومت رسید. او با پادشاهان مسیحی اندلس، به ویژه با فرزندان اول متحد شد. پس از او، پسر و نوه اش به حکومت رسیدند. آلفونسوی ششم این دولت را سرنگون ساخت.

6-  دولت بنی افطس

در سال 413 ه.ق عبدالله بن مسلمة، ملقب به المنصور، معروف به افطس، وزیرِ شاپور فارسی، پس از سقوط دولت امویان اندلس، در بطلیوس به حکومت رسید.

در دوره ی حکومت عمر المتوکل، آلفونسو به سرزمین های شمالی بطلیوس حمله و بخش وسیعی از آن را اشغال کرد. ورود مرابطون به بطلیوس سبب عقب نشینی لشکر آلفونسو از آن جا شد.

7- دولت بنی تجیب و بنی هود

در سال های پایانی قرن سوم ه.ق، بنی تجیب توانستند بر سرقسطه تسلّط یابند. بیش تر حاکمان بنی تجیب تابع دولت امویان اندلس بودند. پس از انقراض دولت امویان اندلس، منذر بن یحیی تجیبی دولتی مستقل تشکیل داد.

پس از وی، در سال 460 سلیمان بن محمد بن هود به حکومت رسید و به دولت بنی تجیب پایان بخشید و دولت بنی هود را تأسیس کرد. پس از درگذشت وی (438) فرزندانش هر یک بر قسمتی از قلمرو حکومت پدر، سلطه یافتند و ادعای استقلال سیاسی نمودند.

در سال 456 نرمان ها به سرقسطه حمله کرده به قتل و غارت پرداختند. در سال 457 احمد بن سلیمان المقتدر با کمک بنی عباد توانست مسیحیان را وادار به عقب نشینی کند. در سال 503 مرابطون بر سرقسطه تسلط یافته و دولت بنی هود را منقرض ساختند.

8- دولت بنی صمادح

در سالهای 403 و 405 ه.ق خیران عامری، از موالی المنصور، بر مرسیه و المریه تسلط یافت. برادرش، زهیر، قلمرو دولت را بسیار گسترش داد. پس از او، معین ابن محمد بن صمادح از سوی عبدالعزیز بن ابی عامر، حاکم المریه شد. فرزند او، ابو یحیی محمد المعتصم بالله نیز قلمرو دولت را گسترش داد.

در سال 484 یوسف بن تاشفین توانست دولت بنی صمادح را منقرض سازد.

9- دولت بنی رزین

در سال 403 ه.ق ابو محمد هذیل معروف به ابن اصلح از بربرهای هواره، توانست شنتمریه را از قلمرو حکومت قرطبه خارج ساخته ادعای استقلال نماید. وی 33 سال و پسرش، عبدالملک، ملقب به ذوالریاستین، 60 سال حکومت کرد.

در سال 497 ه.ق مرابطون دولت بنی رزین را ساقط کردند.

10- دولت مرابطون اندلس

در سال 478 ه.ق آلفونسو، پادشاه مسیحی لیون، طلیطله را تصرف کرد و پس از این پیروزی، نامه ای تهدیدآمیز به معتمد بن عباد، حاکم اشبیلیه نوشت و از وی خواست تسلیم شود. نیز نامه ای تهدیدآمیز به متوکل بن افطس، حاکم بطلیوس نوشت و از وی خواست شماری از قلعه هایش را به او بسپارد.

خبر اشغال طلیطله و نامه های تهدیدآمیز آلفونسو به همه حاکمان مسلمان دولت های مستقل رسید. آنان برای حفظ حکومت خود، برای اولین و آخرین بار، تصمیم گرفتند با یکدیگر متحد شوند. از این رو، 13 تن از حاکمان دولت های مستقل جلسه ای تشکیل داد نامه ای به یوسف بن تاشفین، حاکم مرابطون در مغرب نوشته از وی خواستند به کمک آنان بشتابد.

در سال 479 یوسف بن تاشفین با سپاهی عظیم به بطلیوس آمد و با لشکر آلفونسو به جنگ پرداخت و وی را شکست داد. یوسف بن تاشفین پس از پیروزی به مغرب برگشت؛ اما در سال 483 به دنبال سقوط شِلب توسط مسیحیان، به اندلس برگشت و تمام شهرهای اندلس را تصرف و دولت های مستقل را ساقط و دولت مرابطون اندلس را تأسیس کرد. پس از او، این افراد به حکومت رسیدند:

1-علی بن یوسف (500 ـ 537)؛

2-تاشفین بن علی (537 ـ 539)؛

3-ابراهیم بن تاشفین (540 ـ 541)؛

4-یحیی بن غانیة (543).

11- دولت موحدون اندلس

موحدون توانستند بر مرابطون پیروز شوند. آنان در سال 541 پس از تصرف مراکش، به سوی اندلس روانه شده شهرهای اشبیلیه، قرطبه و غرناطه را تسخیر کرده دولت مرابطون اندلس را منقرض ساختند.

در دوران حکومت موحدون در اندلس، پادشاهان مسیحی بارها به قلمرو سرزمین های اسلامی تجاوز کردند. پادشاه پرتغال، افونسو انریکش، به شهرهای غربی اندلس حمله کرد و کنت نونیو، حاکم طلیطله، به شهرهای جنوبی طلیطله یورش برد.

در سالهای 542 ـ 556 مسیحیان، بسیاری از شهرهای غربی اندلس را تصرف کردند. پادشاه پرتغال نیز شهر شلب را اشغال کرد. در سال 633 مسیحیان توانستند قرطبه را تصرف کنند.

در سال 646 نیز اشبیلیه توسط مسیحیان تصرف شد. اندک اندک مسیحیان بر تمام شهرهای اندلس، جز غرناطه و چند شهر کوچک دیگر، تسلط یافتند.

12- دولت بنی نصر

در سال 629 ه.ق ابو عبدالله محمد غالب بن یوسف بن نصر، علیه دولت موحدون قیام و در سال 630 جیّان و شریش را تصرف کرد و جیّان را مرکز حکومت خود قرار داد. او در سال 635 پس از تصرف غرناطه ادعای استقلال نموده دولت بنی نصر را تأسیس کرد. وی در سال 643 المریه را تسخیر کرد.

در سال 645 شهر جیّان توسط فردیناند سوم، پادشاه لیون، اشغال شد و ابو عبدالله محمد به ناچار شهر غرناطه را مرکز حکومت خود قرار داد. پادشاهان مسیحی توانستند همه شهرهای اندلس، جز شهرهای تحت قلمرو دولت بنی نصر، را تصرف کنند.

دولت بنی نصر 268 سال در غرناطه حکومت کرد. در این مدت، 21 نفر به حکومت رسیدند. سرانجام این دولت در سال 897 ه. ق توسط فرناندوی پنجم سقوط کرد.

 مذاهب اسلامی در اسپانیا

1-  مذهب مالکی

مردم اندلس در ابتدا مانند مردم شام، پیرو فقه ابوبکر اوزاعی بودند؛ اما پس از مدتی به مذهب مالکی گرویدند. بنابر نظر برخی، ساده بودن فقه مالکی، سبب گسترش فقه مالکی در اندلس است. به نظر برخی دیگر، علت گسترش فقه مالکی دراندلس، فتوای مالک بن انس (پیشوای مذهب مالکی) به خلع منصور عباسی از خلافت بود. فرمانروایان اموی اندلس نیز به پاس این فتوا، مذهب مالکی را در اندلس گسترش دادند. بنابراین، می توان گفت از ابتدای تشکیل حکومت امویان در اندلس (138 ه.ق) مذهب مالکی در اندلس گسترش یافت.

شاگردان مالک، نخستین فقیهانی بودند که مذهب مالکی را در مصر، مغرب و اندلس گسترش دادند. زیاد بن عبدالرحمن، نخستین فقیه مالکی است که این مذهب را در اندلس مطرح ساخت.

هشام بن عبدالرحمن که در سالهای 172 ـ 180 ه.ق در اندلس حکومت می کرد از مذهب مالکی پشتیبانی کرد و موجب گسترش این مذهب در اندلس شد. لازم به ذکر است که مالک هم عصر این حاکم اموی بود.

فقیه مالکی دیگری که نقش بسیاری در گسترش مذهب مالکی در اندلس داشت، یحیی بن یحیی لیثی، مشهورترین راوی کتاب موطأ مالک است که در دوره حکومت حکم بن هشام (180 ـ 207) می زیست و نفوذ فوق العاده ای بر حاکم داشت و سبب شد نظام قضایی اندلس بر پایه مذهب مالکی استوار شود؛ تا آنجا که مقدسی، جغرافی نویس مشهور، درباره قاضی های اندلس می نویسد: تنها مستند آنان در قضاوتشان، «قرآن» و «موطأ» است.

در سال 220 در دوره حکومت «حَکَم اول»، مذهب مالکی به عنوان مذهب رسمی اندلس شناخته شد.

2- مذهب ظاهری

در سال 272 ه.ق مذهب ظاهری توسط عبدالله بن قاسم در اندلس رواج یافت. در سالهای 580 ـ 595 یعقوب منصور، حاکم دولت موحدون، از مذهب ظاهری حمایت کرد که سبب گسترش این مذهب در اندلس شد.

3- مذهب شافعی

در نیمه ی دوم قرن سوم در زمان حکومت امیر محمد اول (238 ـ 273 ه.ق) مذهب شافعی توسط قاسم بن محمد بن سیّار به اندلس راه یافت. وی چون مورد علاقه حاکم بود، توانست بدون هیچ گزندی از سوی فقیهان مالکی، به تدریس فقه شافعی در مسجد جامع شهر قرطبه بپردازد و فقه شافعی را در اندلس گسترش دهد.

4- دوره اصلاحات

از نیمه ی قرن چهارم تا نیمه قرن پنجم هجری، در حدود یک قرن، در اندلس اندیشه ای فقهی پدید آمد که منتقد شیوه فقهی پیشین و به دنبال اصلاحاتی در نظام فقهی بود. شاخص ترین نماد این اندیشه، ابن عبدالبر اندلسی است که با جمودگرایی مالکی ستیز و مدتی هم به مذهب ظاهری گرایش پیدا کرد، اما دوباره به مذهب مالکی برگشت و به اصلاح در آن پرداخت. فقیه دیگری را که جزو منتقدان برجسته این عصر می توان شمرد، ابوالولید باجی است.

پس از دوره منتقدان فقه مالکی، دوره جدیدی در عالم فقه در اندلس شروع می شود که از نظر تکیه بر ظواهر آیات احکام و رجوع مستقیم به اخبار و بررسی نقادانه آن ها، با فقه ظاهری و فقه اصحاب حدیث، اشتراکاتی داشت و راه اجتهاد را برای فقیهان باز می گذاشت.

5- مذهب حنفی

مذهب حنفی هیچ گاه نتوانست در اندلس رشد کند.

6- مذهب شیعه

بسیاری از شیعیان در اندلس می زیستند. با وجود گرایش های اموی در اندلس، دو مرکز برای تشیع وجود داشت:

1. اعراب؛

2. بربرها.

نخستین قیام عربی که با علویان ارتباط داشت، قیام عبدالله بن سعید بن عمار بن یاسر بود. گرایشهای حزبی و قبیله ای به صورت موروثی در بین عربها وجود داشت. از این رو، عبدالله بن سعید از دشمنان حزب اموی اندلس به شمار می آمد و نتیجه قیام وی، شکست بود.

«یاد از علی بن ابی طالب علیه السلام در این دوره در اندلس، منحصر به ورود برخی از تابعینی است که از شاگردان و یاران علی علیه السلام بوده اند. یکی از آنها حنش صنعانی است که بنای جامع سرقسطه و البیره منسوب به وی می باشد. او در کنار علی علیه السلام و ابن زبیر بود. با این حال، به عنوان شخصی با گرایشات علوی در اندلس شناخته شده نیست.»

در سال 165 ه . ق «حسین بن یحیی بن سعد بن عباده خزرجی»، در سرقسطه قیام و عبدالرحمن را از خلافت خلع کرد. جدّ او، سعید بن سعد، از شیعیان حضرت علی علیه السلام و کارگزار آن حضرت در یمن بود. برادرش، سعد هم از سوی آن حضرت، حاکم مصر بود.

ابوبکر عبادة بن ماءالسماء، شاعر برجسته دولت حمودی و زبانِ شیعه در دوره دولت های مستقل، از همین خاندان است.

بربرها گرایش بیش تری به تشیع داشتند. نفوذ تشیع در اندلس، ابتدا در بین بربرهایی بود که همراه اعراب در فتوحات شرکت داشتند و شاهد انحصارطلبیهای اعراب در تقسیم غنایم و دستاوردهای فتوحات بودند. از آنجا که عدالت از محوری ترین شاخصه های عقاید شیعه است و پیشوایان شیعه، به ویژه امام علی علیه السلام در عدالت، بین همه مسلمانان شناخته شده بودند، بربرها به تشیع روی آوردند.

بربرها معمولاً در سرزمینهای کوهستانی، در رشته کوههایی که در میان شبه جزیره ایبری امتداد داشت، می زیستند؛ به ویژه در الجوف و البیره.

نخستین قیام شیعی بربرها، قیام شقیا ابن عبدالواحد مکناسی (151 ـ 160) در شنتبریة، علیه عبدالرحمن بن معاویه (مؤسس دولت امویان اندلس) بود. محدوده این قیام از غرب به مارده و قوریه و از شرق به وادی الحجارة و کونکه، یعنی تمام ارتفاعات میانی شبه جزیره ی ایبری بود.

شقیا، معلم کودکان بود. وی مدعی بود فاطمی است. او خود را عبدالله بن محمد نامید. عبدالرحمن، لشکر بزرگی را به فرماندهی عثمان بن مروان به جنگ شقیا فرستاد. در این جنگ، شقیا پیروز شد.

در سال 160 شقیا توسط یکی از یارانش کشته شد. شاید بتوان این قیام را نخستین اقدام برای تأسیس دولتی شیعی در غربِ اسلامی دانست؛ زیرا این قیام، 20 سال پیش از قیام ادریسیان علوی (170 ه . ق) در مغرب برپا شده است.

برخی از مسلمانان اندلس با سفر به عراق، با اندیشه های شیعی آشنا شدند و پس از بازگشت، به ترویج آنها پرداختند. در سال 179 محمد بن عیسی قرطبی، معروف به اعشی (متوفای 221 ه.ق) به عراق رفت و برخی کتاب های وسیع بن جراح (که از بزرگ ترین محدثان شیعی بود و کتابهایی در دفاع از اندیشه های زیدیه نوشته بود) را به اندلس برد. اعشی در اندلس از فضایل حضرت علی علیه السلام سخن می گفت. به وی پیشنهاد شد در اندلس به قضاوت بپردازد، اما او نپذیرفت.

تأثیر فرهنگ و تمدن اسلامی بر اسپانیا (اندلس)

لاین پل، مستشرق انگلیسی، می نویسد:

«اسپانیا 8 قرن در دست مسلمانان بود. در این دوران، نور تمدن، اروپا را نورانی ساخته بود و دشتهای سوزان این سرزمین در اثر کوشش ملت فاتح، آباد گردید... در بین کشورهای اروپایی، علوم و ادب و صنعت فقط در اسپانیا رواج داشت. در این دوران، علوم ریاضی، فلکی، گیاه شناسی، تاریخ، فلسفه و قانون گذاری فقط در اسپانیای اسلامی رونق داشت و نتیجه داد.»

دکتر مارتینز مونتابث، مستشرق اسپانیایی، می نویسد:

«اگر حاکمیت 8 قرنِ اسلامی بر اسپانیا نبود، هرگز این کشور وارد صحنه تاریخ تمدن نمی شد. در این دوران، تمامی کشورهای اروپایی اسیر نادانی و عقب ماندگی بودند، جز اسپانیای مسلمان.»

در زمان حکومت ناصر بن محمد بن عبدالله، معروف به عبدالرحمن سوم (300 ـ 350 ه.ق)، اقتصاد اندلس چنان رونق گرفته بود که حقوق گمرکی صادرات و واردات به 000/000/12 دینار در سال رسید. جالب توجه است که وی در 22 سالگی به حکومت رسیده بود، که نشانگر حضور وزیران و مشاوران کاردان و متخصص و با تجربه در دولت و دانش فراوان و مدیریت عالی حاکم است.

حَکَم مستنصر بن عبدالرحمن در دوران حکومت خود (350 ـ 366 ه.ق) کتابخانه ای تأسیس کرد که 000/400 جلد کتاب در آن وجود داشت. وی 27 دبستان نیز در قرطبه تأسیس کرد.

در قرن چهارم ه . ق در شهر قرطبه، 70 کتابخانه عمومی وجود داشت.

گوستاولوبون، مورخ مشهور، می نویسد:

«علم و ادب در اندلس آن قدر رواج داشت که زنان هم در خانه های خود تحصیل می کردند. در قصر خلیفه، دختری بود که در صرف و نحو و شعر و شاعری و حساب و هندسه و علوم دیگر، معروف و در نهایت درجه، خوش خط بود... در شعر و شاعری، کسی در آن دوره، همپایه او نبود. این دختر که نامش فاطمه بود، در انشا و تحریر هم به درجه کمال بود....»

علوم:

1- پزشکی

پزشکان مسلمان اندلس چنان در علم پزشکی پیشرفت کرده بودند که سانچو، پادشاه مسیحی لیون، در سال 348 ه.ق برای مداوای خود به قرطبه رفت و نزد پزشکان مسلمان اندلس مداوا شد. پزشکان مسلمان اندلس با استفاده از سوزنهای ریز، به جراحی چشم می پرداختند.

2- ستاره شناسی

ستاره شناسان مسلمان اندلسی برای نخستین بار توانستند درباره «کلف» خورشید پژوهش کنند. اولین کسی که این کلف را دید و درباره آن مطالبی نوشت، ابن رشد (520 ـ 595 ه.ق) است.

زرقالی، از دانشمندان مسلمان اندلس در قرن پنجم هجری، برای پیدا کردن نقطه اوج خورشید، 402 بار رصد کرد و آن را به دست آورد. وی توانست تقویم سالیانه دو نطقه اعتدال را 50 ثانیه محاسبه کند که نزدیک به پژوهشهای ستاره شناسان قرن بیستم میلادی است. وی همه ابزار رصد را خودش می ساخت.

بیضوی بودن مدار سیارات و حرکت زمین به دور خورشید را دانشمندان مسلمان اندلس کشف کردند.

صنعت:

1- کاغذسازی

دکتر زیگرید هونکه می نویسد:

«ما نمی دانیم وزیر عبدالرحمن سوم با چه دستگاهی نوشته های اداری اش را چاپ می کرد و به ادارات اندلس می فرستاد؛ ولی مسلم است که اعراب مسلمان توانستند اسکناس و کارت چاپ کنند.»

مسلمانان اندلس چند کارخانه کاغذ سازی تأسیس کردند. کاغذ تولید شده در شهر قرطبه جزو مرغوب ترین کاغذهای جهان بود و به بسیاری از کشورها صادر می شد. هنوز هم شاطبه، مرکز تولید کاغذ در اسپانیا است.

2- کشتی سازی

در دوران حکومت عبدالرحمن اول (138 ـ 172 ه.ق) چند کارخانه کشتی سازی در شهرهای طرکونه، قرطاجنه و اشبیلیه تأسیس شد.

در سال 230 عبدالرحمن دوم دستور داد مرکزی صنعتی در شهر اشبیلیه تأسیس شود تا ساخت کشتی سازی رونق بیش تری بگیرد. این مرکز صنعتی موفق شد در سالهای 230 ـ 350 ه.ق، 200 کشتی بزرگ بسازد.

عبدالرحمن سوم نیز دستور داد در شهر طرطوش، مرکزی صنعتی برای ساخت و تعمیر کشتی احداث شود.

3- ریسندگی و بافندگی

در شهر طلیطله، 50 کارخانه پارچه بافی وجود داشت که 000/40 کارگر در آنها مشغول کار بودند.

اندلس در تولید پارچه های حریر، پنبه ای، پشمی، فرش و پتو، شهرت فراوان داشت و بسیاری از محصولات خود را به کشورهای دیگر صادر می کرد.

4- معدن

مسلمانان اندلس، طلا را از کف رودخانه های لارده، شقر و تاجه؛ نقره را از معادن مرسیه، حمّه، قرطبه و باجه؛ آهن را از شمال وادی الکبیر؛ جیوه را از ابال و دامنه کوههای برانس؛ مس را از معادن اشکونیه؛ سرب را از معادن قبره؛ نمک را از معادن سرقسطه؛ سنگ مرمر را از لورقه؛ بلور را از قرطبه و یاقوت سرخ را از مُنتِ مِیور استخراج می کردند.

کشاورزی

مسلمانان اندلس توانستند با ابداع روشهای پیشرفته آبیاری، زمینهای بایر را آباد کنند و محصولات جدیدی مانند انواع میوه، سبزی، برنج، نیشکر، پنبه، زعفران و گل هایی مانند یاسمن و یاس را از مشرق به اندلس بیاورند و کشت نمایند.

تجارت

شکوفایی صنعت و کشاورزی در اندلس سبب شد تا تجارت در اندلس رونق بگیرد. بسیاری از محصولات صنعتی تولید شده در اندلس، مانند اسلحه، ورق آهن، ظروف چینی و سفالی، کاشی، فرش، پتو، پارچه و محصولات کشاورزی از بندرهای اشبیلیه، مالاگا، دینیا، بلنسیه و المریه به وسیله کشتیهای بزرگ ساخت اندلس، به کشورهای اروپایی، آفریقایی و آسیایی صادر می شد.

بهداشت

در قرن چهارم ه.ق بیش از 911 حمام عمومی در قرطبه، پایتخت دولت اسلامی اندلس، وجود داشت. شهر قرطبه دارای شبکه جمع آوری فاضلاب به صورت سرپوشیده بود. مأموران شهرداری وظیفه نظافت خیابانها را بر عهده داشتند. در بیرون شهر قرطبه، مرکزی اختصاصی به نام «ربض المریض»، برای مداوای بیماری های صعب العلاج و مسری وجود داشت. در این شهرک، بیمارستانها و آسایشگاه هایی با کمک خیّرین و با استفاده از موقوفات شهرک، ساخته شده بود. شماری از افراد در این مرکز به صورت داوطلب به بیماران کمک می کردند.

شهرسازی

مسلمانان اندلسی توانستند زیباترین شهرهای جهان را بسازند. خیابان های قرطبه سنگ فرش بود. در دو طرف خیابان ها، چراغهای روشنایی قرار داشت. دروازه های شهر را بزرگراههایی به نام السکة الکبری یا المحجة العظمی به یکدیگر متصل می کرد. در داخل و خارج شهر، پارکها و باغهای وسیعی ساخته شده بود. آب مشروب شهر قرطبه از کوه های مجاور تهیه می شد که به وسیله لوله های سربی به داخل شهر می آمد و در میان محله ها تقسیم می شد. مخزنهای آب از سنگ مرمر و ورق های برنجی ساخته شده بود. در وسط مخزن بزرگ شهر، مجسمه شیری قرار داشت که با ورقهای طلا پوشیده شده بود و آب از دهانش می ریخت. جان دراپر درباره پیشرفت مسلمانان در شهرسازی و عقب ماندگی سایر کشورها در این زمینه می نویسد:

«700 سال پس از نصب چراغها در دو سوی خیابانهای قرطبه، حتی یک چراغ هم در خیابانهای لندن و پاریس وجود نداشت و قرنها پس از آن، عابران پیاده لندن و پاریس، در روزهای بارانی تا قوزک پا در گِل فرو می رفتند.»

هنر:

1-هنر سفالگری

سفالینه های زرین فام از ابتکارات هنر اسلامی است که در قرن سوم ه . ق در ایران، عراق، مصر، مدینة الزهراء و اشبیلیه به وجود آمد. سفالینه های زرین فامی که با شکلهای پرندگان و حیوانات آراسته شده، از ویژگیهای هنر اندلسی است.

سفالینه هایی که در عصر بنی حمود در اندلس ساخته شده، از زیباترین سفالینه های زرین اندلس است. شهرهای غرناطه و مالقه مشهور به تولید ظروف، بشقابها و کاشیهای سفالین با لعاب آبی و طلایی بودند. شهر بلنسیه نیز معروف به تولید ظروف استوانه ای بود. اوج سفالگری در اندلس، به عصر دولتهای پراکنده بر می گردد.

2-هنرهای تزئینی

در اسپانیا شمار قابل ملاحظه ای از سفالینه ها، شیشه، ابزار فلزی آشپزخانه، ظروف و سنگتراش هایی از دوره ی خلفا به دست آمده است. عاج کاری و کنده کاری عاج هم به فراوانی باقی مانده که جزء زیباترین هنرهای این دوره می باشد.

خوشبختانه بر روی آثار هنری نام حامیان درباری و رجال دولتی که صاحب آن ها بوده اند رقم خورده و معمولاً تاریخ آن ها ارائه شده و شامل حدود سال های 337 ه.ق تا اواسط سده ی 5 ه.ق است. بیشتر آن ها جعبه ی جواهرات با سرپوش نیم کره ای و یا ظروف مستطیلی با پوشش تخت است.

ابن خلدون تونسی مورخ برجسته ی مسلمان می گوید:

«به طور کلی هیچ سلسله ای فراتر از عمر 3 نسل نمی رود و در جریان آن، سلسله فرتوت و فرسوده می شود و بنابراین در زمان چهارمین نسل خود اعتبارش را از دست می دهد».

این الگو پس از مرگ هشام دوم در مورد بازماندگان خلافت اموی اسپانیا مصداق دارد و در اشیای تجملی تولید شده در این خلافت کاملاً آشکار و بارز است. کار کنده کاری عاج در کارگاه های سلطنتی قرطبه و حوزه های کاخ مدینة الزهرا متوقف شد، ولی مرکز ایالتی کونکه تولید اشیای زینتی و زیبا را ادامه داد. گو این که سبک آن بسیار خشک و تکراری و طرح ها نیز تخت و بی حرکت شده یود، نبوغ هنری به موازات قدرت سیاسی فرتوت و فرسوده شده بود.

 اخراج مسلمانان از اندلس

از سال 422 تا 897 ه.ق مناطق مختلف آندلس تحت حکومت ملوک الطوایفی بود،  تا این که فردیناند مسیحی به اطراف غرناطه حمله برد و دست به کشتار و آتش سوزی زد، فردیناند با کمال بی رحمی راه آذوقه و خوار و بار مسلمانان را بست و از این روی ابوعبدالله زمامدار وقت غرناطه برخلاف نظر سردار خود موسی ابن غسان که مقاومت در مقابل دشمن را توصیه می کرد در سال 897 هـ.ق پیمان ننگینی با شاه مسیحی امضاء کرد و پایتخت تسلیم شد (37).

گفته می شود چون ابو عبدالله غرناطه را ترک کرد، در بلندی های شهر نگاهی حسرت بار به شهرکرد وگریست. مادرش گفت: همانند زنان گریه کن، برای سلطنت ضایع شده ای که مردانه حفاظت نکردی (38).

در سال 1499 م توسط کاردنیال قدرتمند حیمزد و سپس نروس کتاب های اسلامی سوزانده شد و تغییرعقیده ی دینی ازاسلام به مسیحیّت اجباری گردید و در سال 1502م مسلمانان را بین پذیرش مسیحیت و تبعید مخیّر کردند و درسالهای 1525 تا 1526 اقداماتی نظیر این در سایر شهرها علیه مسلمین اجراشد (39).

آنان مسلمانان را مجبور به قبول مسیحیّت می کردند و آن گاه به انگیزه و بهانه ی نفاق به محکمه ی تفتیش عقائد، انگزیسیون، کشاندند. کاردنیال زیمنس، اسقف طلیطله رأی داد که همه ی اعراب غیرمسیحی را با زن و فرزند از دم شمشیر بگذرانند. او هشتاد تا صد هزار جلد کتاب مسلمانان را آتش زد، راهبی به نام بلدا می گفت: «اعراب مسیحی شده هم منافقند و باید کشته شوند.» در سال1610 فیلیپ دوّم حکم اخراج همه ی مسلمانان را صادر کرد، در عرض یک ماه یک میلیون مسلمان ازآندلس رانده شدند، آورده اند که در یک مسافرت جمعی مسلمانان از اسپانیا به آفریقا صد هزار نفرکشته شدند. با فتح ردبناند در سال 1492 م  تا 1610 م  سه میلیون نفر از جمعیّت اسپانیا کاسته شد (40)

عوامل سقوط دولت مسلمانان در اسپانیا

1- تهاجم فرهنگی و دادن آزادی بی حد به کشیشان مسیحی در تبلیغات دینی و سرازیر شدن مبلغان و مبشّران مسیحی روم و اروپا به اندلس (اسپانیا).

2- بی لیاقتی و بی کفایتی خلفای بغداد.

3- اشاعه ی میخوارگی و شهوت رانی در بین جوانان مسلمان توسط ایادی کلیسا.

4- خیانت زمامداران و وزراء بی تعهد اندلس نسبت به اسلام و وطن اسلامی جدید.

5- نفوذ فکری فرهنگی مسیحیان در فرهنگ مسلمانان و تأسیس دانشگاه و مدارس مسیحی! در عصر ملوک الطوایفی.

6- دور بودن و جدا بودن از مرکز اسلام.

7- تجزیه ی حکومت اسلامی.

8-  نژاد پرستی حاکمان عرب آندلس و تحقیر مسلمانان دیگر.

9- عدم نقش آفرینی عالمان مسلمان در جلوگیری از انحرافات سیاسی و اجتماعی و اخلاقی.

10- احضار نابجا و خصمانه یا حسودانه ی موسی بن نصیر و طارق توسط خلیفه شام.

11- پیدایش سه قطب قدرت و سه خلیفه ی همزمان (قرطبه، قاهره، بغداد) در بین مسلمین.

12- ازدواج های امراء و حکام و ... با زنان و دختران فرنگی و اسپانیایی و پر شدن حرمسراها از زنان مسیحی.

13- توجه حکام به عیاشی و خوشگذرانی.

14- تقسیم بندی و اسکان عشایر و ملت های مسلمان در هر بخش و استان.

15- کم توجهی عامّه مسلمانان به اسلام و امور فرهنگی.

16- فروش باغات و زمینهای کشاورزی به مسیحیان است (41).

امویان اندلس:

1- عبدالرحمن اول 172- 138ه

2-هشام بن عبدالرحمن 180- 173ه

3-حکم بن هشام / حکم اول 207- 180ه

4-عبدالرحمن دوم 238- 207ه

5-محمد بن عبدالرحمن دوم 267- 238ه

6-منذر بن محمد 275- 267ه

7-عبدالله بن محمد 300 - 275ه

8-عبدالرحمن سوم 350 - 300ه 

9-حکم دوم366-350 ه

10-هشام دوم 400 - 366ه  و 404 – 401 ه

11-مهدی 400 – 399 ه

12-سلیمان400 ه  و 407 – 404 ه

13-عبدالرحمن چهارم 409 – 407 ه

14-عبدالرحمن پنجم 416 – 409 ه

15-محمد سوم 416 – 414 ه

16-هشام سوم 423 – 418 ه (42).

شناخت منابع و مأخذ (اندلس)

1-کتاب "تاریخ فتح آندلس"

مصحح: ابراهیم آبیارى.

ناشر: بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى

این کتاب اثر ابن قوطیه مورخ، محدث، فقیه، لغوی و شاعر اندلسی سده سوم و چهارم هجری است. این متن کهن و ارزنده ی تاریخی مشتمل بر رویدادهای تاریخی اندلس از آغاز گشایش آن به دست مسلمانان تا مرگ امیر عبدالله اموی، به سال 300 هجری است و یکی از منابع مهم و معتبر در این زمینه به شمار می آید، چندان که هیچ پژوهنده ای در تاریخ اندلس اسلامی از آن بی نیاز نیست. 

2-کتاب "دولت امویان در اندلس"

 نوشته عبدالمجید غنینه و ترجمه دکتر محمد سپهری.

 کتاب «دولت امویان در اندلس» به شرح نزدیک به چهار قرن حضور اسلام در شبه جزیره «ایبری» از فتح اسلام تا سقوط خلافت اموی در این منطقه پرداخته ‌است.

در این کتاب تحولات سیاسی، علمی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی دو منطقه مهم جهان اسلامی آن روز و روابط خارجی مسلمانان اندلس با مسیحیان غرب و مسلمانان شرق به روشنی تبیین شده‌ و بخشی از تاریخ «اندلس» پیش از فتح مکه نیز آمده‌است.

این کتاب در بردارنده ی پنج بخش با عناوینی چون؛ فتوحات اسلامی در مغرب و ایبریا، عصر والیان در مغرب و اندلس، عصر عمارت اموی، خلافت اموی و پایان دولت امویان در اندلس است.

در بخشی از معرفی کتاب آمده‌است: دوران حضور اسلام در اندلس، یکی از درخشان‌ترین دوره‌های تاریخی است. مسلمانان طی چند قرن حضور خویش در این منطقه، خدمات شایانی در زمینه شکوفایی فرهنگ، انتقال علوم و فنون و مؤسسات تمدنی به جهان غرب انجام دادند. رونق علمی «قرطبه» که با پایتخت‌های خلافت اسلامی در شرق از هر لحاظ پهلو می‌زد، هنوز در تاریخ اروپا خودنمایی می‌کند. 

مغرب پیش از فتح اسلامی، شورش‌های مخالف، جنگ نورمان‌ها، آرامش داخلی، روابط حکم با فاطمیان و بربرها، وفات عبدالرحمان، تمدن و معماری، جنبش شهادت‌طلبی و شورشیان غرب از موضوعاتی هستند که در این کتاب مورد توجه قرار گرفته‌اند.

3-کتاب "العبرو دیوان المبتدا و الخبر فی ایام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوی السلطان الاکبر"

که همان تاریخ معروف ابن خلدون است و به عبارتی العبر ابن خلدون این کتاب مشتمل بر اخبار عرب و بربر، و وضع دولت های بزرگ همزمان آنها می باشد. شامل 7 مجلد می باشد که 2 مجلد آخر ماخذ اساسی تاریخ بلاد مغرب است. او در ابتدا و پایان هر خبر به عبرت های حکمت آمیز پرداخته است. 

منابع:

1)   محبوب محجوب، گیتاشناسی کشورها، ذیل کلمه اندلس.

2)   یاقوت حموی  بغدادی، معجم البلدان، علی نقی منزوی، چ1؛ 1380؛ معاونت معرفی و آموزش؛ ص 233.

3)   مونتگمری وات، اسپانیای اسلامی، محمد علی طالقانی، نشر یلدا، 1371، چ2، ص16.

4)   گوستاو لوبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمه حضاره العرب؛ هاشم حسینی، کتابفروشی اسلامی، ص328.

5)   حسین مونس، اطلس تاریخ اسلام، آذر تاش آذر نوش، چ1، 1375،  ص 221.

6)   دهخدا، لغت نامه، ذیل کلمه اندلس.

7)   جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، علی جواهر کلام، 1369؛ ایر کبیر؛ تهران؛ ص 250.

8)   گوستاو لوبون، تمدن اسلام وعرب، ص 328.

9)   احمد بن محمد مقری، نفخ الطیب من غصن الاندلس الرطیب، تصحیح احسان عباس؛ یار صادر بیروت؛ ج1، ص 20.

10)   ابن قتیبه دینوری، الامامه السیاسه، 1363؛ منشورات الرضی – منشورات زاهدی؛ ج2 پ، ص103.

11)   آیتی، محمّد ابراهیم، آندلس یا تاریخ حکومت مسلمین در اروپا، انتشارات دانشگاه تهران، چ4، ص45.

12)   محمد ابراهیم آیتی، اندلس یا تاریخ حکومت مسلمین در اروپا، صص4-2. و شکیب ارسلان، تاریخ فتوحات مسلمانان در اروپا، شکیب ارسلان، علی دوانی، چاپ5، 1370؛ دفتر نشر فرهنکی اسلامی؛ ص26 و نفخ الطیب مقری، ج3، ص28.

13)   جعفریان، رسول و خیراندیش ، عبدالرسول،  تاریخ اسلام و دولتهاى مسلمان، ص 119.

14)   ابن خلدون، العبر عبد المحمد آیتی، چ1، 136؛ موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنکی؛ ج3، ص 175.

15)   نگاهی به تاریخ جهان، نهرو، ص 71.

16)   فیلیپ حتی، تاریخ عرب، ابوالقاسم پاینده، انتشارات فرانکلین، ص652.

17)   مقری تلمسانی؛ نفخ الطیب، ج1، ص 215.

18)   مونتگمری وات، اسپانیای اسلامی، ص 33.

19)   همان، ص 35.

20)   المقری تلمسانی، احمدبن محمد، نفخ الطیب، ج1، ص 212.

21)   ابن خلدون؛ العبر، ج3، ص 180.

22)   گرابار، اولگ، شکل گیری هنر اسلامی، مهرداد وحدتی، ص 21.

23)   ابن قوطیه، تاریخ فتح اندلس، تصحیح ابراهیم آبیاری، ترجمه حمید رضا شیخی، چ1؛ 1369؛ بنیاد پزوهشهای اسلامی؛ ص 64.

24)   فیلیپ حتی، تاریخ عرب، ص 655.

25)   اندلس یا تاریخ حکومت مسلمین در اروپا، ص 55.

26)   کالمت، اسپانیای اسلامی؛ امیر معزی، چاپ اول، 1368؛ ص 73.

27)   ابن خلدون، ج 3، ص 182.

28)   همان، ج3، صص 184و712.

29)   همان، صص، 82 و184.

30)   کالمت، اسپانیای اسلامی، ص40 ومقری، نفخ الطیب، ج1، 329 و فیلیپ حتی، تاریخ عرب، ص662.

31)   محمد ابراهیم آیتی، اندلس یا تاریخ حکومت مسلمین در اروپا، ص 52 و ابن خلدون؛ العبر، ج3، ص 201.

32)   نفخ الطیب، ج1، ص 388.

33)   مونتگمری وات، اسپانیای اسلامی، ص 53.

34)   ابن خلدون، العبر، ج3، ص 216 و فیلیپ حتی، تاریخ عرب، ج2، ص680.

35)   فیلیپ حتی، تاریخ عرب، ج 2، ص652.

36)   ابن‌ عذاری‌، احمد، البیان‌ المغرب‌ فى‌ اخبار الاندلس‌ و المغرب‌، به‌ کوشش‌ کولن‌ و لوی‌ پرووانسال‌، بیروت‌، 1929م‌؛ چ‌3، ص50 - 52 و فیلیپ حتی، تاریخ عرب، ج2، ص 683.

37)   حسنی، علی اکبر، تاریخ تحلیلی وسیاسی اسلام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اوّل، 1379، ج2، ص 344.

38)   آیتی، محمّد ابراهیم، آندلس یا تاریخ حکومت مسلمین در اروپا، انتشارات دانشگاه تهران، 1363، ص 709.

39)   وات، مونتگومری، اسپانیای اسلامی، ترجمه محمّد علی طالقانی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1359، چاپ اوّل، ص 179.

40)   حسنی، علی اکبر، تاریخ تحلیلی وسیاسی اسلام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اوّل، 1379، ج2، ص 347.

41)   حسنی، علی اکبر، تاریخ تحلیلی وسیاسی اسلام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اوّل، 1379، ج2، ص347.

42)   فیلیپ حتی،  تاریخ عرب، ص 684.